شجاع

163

أنيس الناس ( فارسى )

گر به حكم من كند ملك جهان * من نگردم غايب از وى يك زمان هرچه گويد آن توانم كرد و بس * ليك ازو دورى نجويم يك نفس من چه خواهم كرد ملك و كار را * ملكت من بس بود ديدار او گر تو مرد طالبىّ و حق‌شناس * بندگى كردن بياموز از اياس اى به روز و شب معطل مانده‌اى * همچنان بر كام اوّل مانده‌اى هرشبى از بهر تو اى بو الفضول * مىكنند ارواح جبّارى نزول تو ز جاى خود چو مرد بىادب * برنگيرى كام نه روز و نه شب اى دريغا نيستى تو مرد اين * با تو نتوان گفت آخر درد اين تا بهشت و دوزخت در ره بود * جان تو زين راز كى آگه بود چون ازين هردو برون آيى تمام * صبح اين دولت برون آيد ز شام